میراث فرهنگی و آثار تاریخیهمه

دژ یاغی عاشق پیشه

دژ یاغی عاشق پیشه

مثل گورستان،ساکت است. وقتی سکوت طول می کشد،دلهره آغاز می شود و اینجا سخت دلهره آور است.
ساعت ۶/۳۰ دقیقه دهم فروردین ماه است۷۰ کیلومتر از آران و بیدگل دوریم.
بر و بیابان است. هوا غبارآلود است.در خلوت هولناک یک قلعه نیمه ویران اما پرابهت،من و اعضای تیمم و یک راهنمای جوان،در غروبی نارس به دنبال ردپای یاغیان یکصد سال پیشیم.
جز ما و چند پرنده که در آبگیر بیرون قلعه،غبار گلوی خشکیده برهوت را می شویند و چند جوان بظاهر مشکوک و قلچماق که در گوشه ای از قلعه، این پا و آن پا می کنند، در این بیابان پرت و پلا، تنابنده ای نیست.
نمی دانم چرا بیخودی، دلم هزار راه می رود. دلواپسم . انگار منتظر حدوث یک واقعه شومم. هوهوی گه گدار سمفونی باد کویری در فضای وهمناک و تاریکنای پسینگاه قلعه، بیشتر ته دلم را خالی می کند.
که می داند شاید شبیخون یاغیان کویری در راه است .آخر، اینجا کمینگاه و دژ تسخیرناپذیر یاغیان قرون پیش است که سالهای سال، خواب آرام را از چشمان مردم گرفته بودند. شاید هم وجود چند جوان اسرارآمیز و ظاهرا” عاطل و باطل که با موتورهای خود و یک دستگاه وانت،اینهمه راه را دردل داغ کویر گز کرده اند تا برای چی بگم والله! ـ هر چی ـ به این خلوتکده اساطیری اما دلهره آور آمده اند،زهراب ترس به جانم ریخته است بخصوص اینکه تیغ نگاهشان،مرتبا”زاغ سیاه حرکات ما را که سرگرم جستجو در جای جای تاریخ این دژ کهن اما خوفناکیم، چوب می زنند و هی بر و بر ما را نگاه می کنند.
تعدادشان را می شمارم: هفت نفرند.ما پنج نفریم که تازه،یکی مان هم در بیرون دژ،”پاترول” را می پایید و یکی دیگرمان نیز بانوست، هر چند”دان چهار” دارد.
نمی دانم چرا وقتی راهنمایمان از طراری و شرارت اهل دژ حرف می زند،بیخودی از فراز کاکل همراهانم هی گردن می کشم تا حرکات “یاروها” را که در ضلع جنوبی قلعه وول می خورند،زیرنظر داشته باشم.
آها،تا بیش از این یادم نرفته،بگذارید فورا” بگویم که نام این قلعه،” کرشاهی” است. ظاهرا وجه تسمیه اش از”کاریز شاهی”که تامین کننده آب قلعه است،گرفته شده است. فاصله اش از شهر آران بیدگل۷۰ کیلومتر و از شهر نوش آباد۳۵ کیلومتر است. عمرش ۱۳۰ ساله و سازنده اش یک یاغی به نام “نایب حسین خان کاشی” است.
با شنیدن قصه یاغی گری”نایب حسین خان”که اصلا همه این ماجراها زیرسر اوست که یکصد سال پیش به همراه پسرانش، علم خیره سری برداشت و در دل این بیابان بی سروته،این دژ مستحکم را برای کمین راهزنی هایش ساخت و ما را هم امروز اینگونه زابراه کرد،بی اختیار هزار جور فکر و خیال عجیب و غریب به دروازه بی نگهبان قلعه ذهنم هجوم می آورد و کلافه ام می کند و هی با خودکلنجار می روم که اگر زبانم لال، یکبار شیطان توی جلد این پرسه گران مشکوک در قلعه یاغی حسین خان برود،آخر چه خاکی باید بر سرمان بریزیم ؟ نه اصلا” اینها در این بیابان برهوت، ایستاده اند که چی، سر ما را بخورند؟
آدمیزاد همین است دیگر،وقتی خودش و ذهنش را از پیش برای دیدن دنیایی مرموز و ناشناخته آماده می کند و دست بر قضا،در بزنگای حضورش نیز شرایط را این،”همانی” می پندارد و تازه، هر روز خدا هم سر و کارش با جرایدی است که صفحاتشان پر از ماجراهای بکش و بکش و حوادث اکشن است، کارش عینهو ما بیخ پیدا می کند و ذهنش جنگل مولای اوهام می شود و مثل خوره ، خودش به جان خودش می افتد.
ما در گستره برهوت و در یک روز پرغبار۷۰ کیلومتر رانده ایم تا به این قلعه دفاعی رسیده ایم،با ابهتی چشم آسا که برغم ویرانیش،قواره و هیبتش رویم سنگینی می کند و بادیدنش،حسی از بیم و درعین حال تحسین سراپای وجودم را فرامی گیرد.
در بدو ورودمان به قلعه ای که شکل و شمایلش خیلی اسرارآمیز می نماید،چشمم به آدمهایی می افتد که انگار اسرارآمیزتر از خود قلعه اند ،همانهایی که از آنها اژدهای هفت سر ساخته ام.
الم شنگه خیال و وز وز مگس افکار مشوش،ذوق مرا که بیتاب شنیدن حدیث دژ یاغی عشقم، کوفتم می کند اما بهرحال با اینکه شش دانگ حواسم به آنهاست، هیکل استوار دژ، نگاهم را میخ خود می کند. هیبت عجیبی دارد: هم جای تحسین بر جا می گذارد، هم آدم را می ترساند، مثل آدمهای جدی،پرشوکت و مرموزی که هم حس احترام بیننده را برمی انگیزند،هم بخصوص وقتی اخم و تخم می کنند ،حس آشوبناک ترس را به جان آدم می ریزند،برعکس آدمهای بی مایه و هالویی که اگر هزاری هم قمپز در کنند و ریسمان و آسمان به هم ببافند، آدم برایشان تره هم خرد نمی کند.
اگر بگویم با دیدن کالبد هولناکش درآن پسینگاه غبارآلود و برخاستن هوهوی باد در لابه لای خرابه ها و پنداره رقص سایه های خیالی در تاریکنای زوایای تاقچه ی اتاق های قلعه، نترسیدم، دروغ گفته ام.
حال بهتر است با دور شدن از عالم خیال،کمی هم از دنیای معماری این قلعه برایتان حرف بزنم تا اقل کم شاید کمی از ترس خودم بریزد.

معماری دژ کرشاهی

قلعه تدافعی کرشاهی در ۳۵ کیلومتری شهر ابوزیدآباد در حوزه استحفاظی شهرستان آران و بیدگل توسط یکی از یاغی های اواخر دوران قاجار به نام”نائب حسین کاشی” بنا شده است.
آنطوریکه شنیده ام، نایب حسین خان بر کل منطقه کاشان از نطنز تا ساوه تسلط داشته و بناهای متعددی همچون چند آسیاب آبی در محدوده راوند، چند کاروانسرا و قلعه و خانه هایی در محدوده کاشان و آران و بیدگل ساخته است.

دژ کرشاهی۱۳۰ ساله که درواقع جایگزین یک قلعه دیگر مربوط به پیش از دوره اسلامی شده توسط این یاغی و سرکش دوران خود مورد بازسازی قرار گرفته است.
بعضی ها، دژ کرشاهی را یکی از نادرترین بناهای خشتی گلی ایران و بازمانده عهد مغول و یادآور رشادت کویرنشینان در برابر هجوم لشکریان مغول می دانند.
بیرون قلعه وجود یک آبگیر لبریز ازآب که محلی ها به آن”سلخ”(مخفف “استلخ”و مرادف استخر خودمان)می گویند و اطرافش چنددرخت رسته اند و اینها تنها نشانه های حیات دراین خطه دورافتاده کویریند، توجهم را جلب می کند.
ابعاد این آبگیر با دوحوض مرتبط و تودرتو۱۲ در۴۰ و دیگری ۲۴ در ۱۰ متر است که با ذخیره آب ناشی از یک قنات به نام کره شاهی،آن را از زیر دژ عبور می دهد.

چشمه قنات ۲۰۰ متر بالاتر در قسمت شمالی دژ واقع است.

قلعه کرشاهی ابوزیدآباد
عبور نسیم عصرگاهی از روی سطح آبگیر،سیلان موجهای کوچکی را روی سطح آب شکل می دهد و خنکای دلپذیری را در گستره کویر به گونه هایم می نوازد و کیفورم می کند.
چند اتاقک(به زبان محلی گمبیه)در اطراف دژ به چشم می خورد که رعایای قدیم یعنی قبل از ساخت قلعه کرشاهی، از آنها استفاده می کرده اند.بواقع در گذشته به دلیل جاری بودن قنات کرشاهی،زمین های زراعتی در جنوب قلعه دایر بوده که به دلیل کوچاندن زارعان توسط نایب حسین خان،اینک به صورت بایر درآمده اما هنوز آثار اتاقک ها و اصطبل های اطراف قلعه متعلق به کشاورزان به شکل مخروبه و فرسوده در دشتی که یکی در میان،خاربوته های خشک و سبز در کنار هم، سطح زمین را تا دیدرس ما پوشانده اند، زار می زند.
در ساخت دژ با توجه به صعب العبور بودن دسترسی به آن،از خاک شن دار دامنه کوه های اطراف استفاده شده و هیچ نوع اندود و یا تزئین دیگر درآن جز رج چینی(تزئین) خشتی برج و باروها یافت نمی شود.
دورتادور قلعه پنج برج وجود دارد که بوسیله باروی چینه ای بلندی به یکدیگر گره شده اند.فضای درونی هر یک از برجها در طبقه اول ۱۰ متر و دور جرز آنها درسطح مقطع حدود ۳/۵متر است.

ارتفاع آنها جزیکی ۹ متر و ارتفاع برج وسطی و اصلی حدود۱۲ متر است، بطورکلی مساحت هر برج حدود ۵۰مترمربع برآورد می شود.
برای اینکه بلند و بلایی قد برجها را نشان دهم، از یکی از همراهان خواستم تا در کناریکی از برجها بایستد تا عکاس همیشه حاضرمان با هنرش، صلابت و هیبت برج و باروی قلعه یاغی عاشق پیش را بهتر نشان دهد.

طبقات دوم وسوم برجها که بوسیله پلکانی به یکدیگر متصل اند،محل استقرار تیرانداز های یاغی نایب حسین خان بوده است.
در موازات حصار داخلی در فاصله پنج متری آن، باروی دیگری وجود دارد که در فاصله بین آنها یک خندق نسبتا” عمیق حفر شده است. نیروهای مستقر در دژ در مواقع مقتضی با پرکردن خندق از آب ،مانع محکمی در برابر یورش دشمن به درون قلعه ایجاد می کرده اند.

خندق با ابعاد۹۵ در۸۷ متر(حدود۹ هزارمترمربع مساحت) است که از این رقم چهار هزارو۲۰۰ مترمربع آن به فضای خود قلعه تعلق دارد و در واقع ابعاد قلعه۷۰ در ۵۸ متر است.
در سمت جنوب قلعه، یک زمین مزروعی ۱۱ هکتاری به چشم می خورد که بعد از پیروزی انقلاب بصورت قسطی توسط جهاد سازندگی وقت به کشاورزان منطقه واگذار شده است.
چنانکه گفتم، پیش از پیداشدن سروکله نایب حسین خان در منطقه ،کشاورزان در این زمینها کشت و زرع می کرده اند تا اینکه این یاغی، بزور آنها را از این زمینها اخراج و درخرابه های دژ کهن موجود در جوار اراضی متعلق به دوره پیش از اسلام،قلعه جدید و مستحکمی بنا کرد که آثارش همینی است که دارم، می گویم.
مدخل و ورودی قلعه در ضلع جنوب و نیز یک مفر یا گریزگاه در شمال دژ قرار دارد.
این دژ دارای دو حیاط یکی حیاط مرکزی با وسعت یکهزارو۱۴۰مترمربع و دیگری حیاط بخش غلامان در شمال قلعه با مساحت ۲۶۰ مترمربع است. در حیاط مرکزی یک حوزه۸۰ مترمربعی و درحیاط غلامان یک حوض ۳۰مترمربعی منبع تامین آب دژ بوده است.
قلعه یک هشتی ورودی هم دارد که مساحتش ۲۸ مترمربع است و در دو طرفش چهار اتاق زمستانی به مساحت هریک ۱۰ مترمربع توی چشم می زند.

همچنین۱۰ اتاق تابستانی(هریک ۱۰مترمربع) در بخش شمالی حیاط مرکزی به چشم می خورد.در اصل این ۱۰ اتاق تابستانی بین دو حیاط مرکزی و حیاط غلامان ساخته شده اند.

دورتادور قلعه را کمربندی از اصطبل ها عینهو کارونسرای مرنجاب دربر گرفته که مساحت اصطبلها در مجموع یکهزارو۳۶۰ مترمربع است.
فی الواقع، بطور طبیعی فضای سکونتگاهی این قلعه در مقایسه با کاروانسراها نظیر کاروانسرای مرنجاب کمتر است چرایش هم این است که چنین قلاعی حکم پایگاه نظامی و تدافی داشته اند و در آنها فضا های لجستیکی مانند محل نگهداری اسبها مهمتر بوده است. از همین رو، جمع تعداد اتاقهای دژ کرشاهی ۱۷ و جمع تعداد اتاقهای مرنجاب ۲۸ باب است.وانگهی اتاقهای مرنجاب بزرگتر از اتاقهای فکسنی کرشاهی است.
خاطرنشان کنم که از جمع ۲۸ اتاق مرنجاب ۱۶ اتاق دارای ابعاد ۳/۵ در ۳/۵ متر، هشت اتاق دارای ابعاد ۵ در۳/۵ متر و چهار اتاق دارای ابعاد۵/۵ در ۵/۵ متر است.درحالیکه مساحت هریک از ۱۴ اتاق برشمرده بالا حدود۱۰ متر اما مساحت اتاق شاه نشین و دواتاق جنبی آن در طبقه بالا هر یک حدود۳۰ مترمربع است.البته غیر از این ۱۷ اتاق ،دو اتاقک پنج متر مربعی در وسطین دو ضلع شرقی و غربی طبقه بالا به چشم می خورد که احتمالا حکم اسلحه خانه دژ کرشاهی را داشته است.
ساختار باروی دور قلعه،چینه ای است ودرآن بین هر قالب چینه چند ردیف خشت برای ارتقای خاصیت به اصطلاح”آلاستیسیته”(شکل پذیری) بافت چینه ها به کار رفته تا از شکنندگی ردیف های چینه ای جلوگیری شود.
همچنین در دورادور خندق در فاصله هر۱۰ متر یک برجک که بوسیله دهلیزهایی به کمینگاه مرتبط می شده،به چشم می خورد که مقر استقرار تیراندازها بوده است.
قطر دیوارهای قلعه حدود ۳/۵ متر است که برغم گذر دوران هنوز سرافراز و استوار از این دژ محافظت می کنند.
در جای جای فضای درونی قلعه بخصوص در اصطبل ها شیارهایی به عنوان مال بند (اخیه) برای بستن چهارپایان به چشم می خورد.

قسمت شاه نشین و برج اصلی درجنوب دژ قرار دارد و سایر بخشها به دو بخش سربازان وغلامان تقسیم می شودبطوریکه حیاط کوچک سمت جنوب که بوسیله اصطبل ها و اتاق های کوچک احاطه شده، مخصوص زیردستان و غلامان بوده که کارشان نگهداری و تیمار ستوران و پذیرایی از سربازان بوده است.
در حیاط وسط قلعه یک حوض بزرگ حفر شده که در اطرافش اتاقهای شاه نشین ، زمستانی و تابستانی ، انبار،اصطبل ها و برجهای ستبر و بلند مرتبه جانمایی شده که با ترکیب فضاهای مختلف ،طراحی منحصر به فردی به کرشاهی بخشیده است.
درسمت شرقی حیاط موسوم به حیاط غلامان یک گودال دایره ای شکل وجود دارد که محل گردش شتر یا در اصطلاح عصارخانه برای آسیاب کردن بوده است.
آب موردنیاز کرشاهیان از طریق آبگیر بیرون -که اول گفتم- بوسیله کانال به داخل قلعه و حوض بزرگ وسط آن هدایت می شده است.
بطورکلی ساختار خشتی و منحصر به فرد معماری تدافعی دژ سبب حفظ امنیت درون قلعه در برابر یورش دشمن می شده و از نظر سازماندهی و انسجام فضایی جزو کاملترین و مستحکمترین قلعه های محدوده کاشان و شهرهای اطراف محسوب می شود.
اکنون برغم سرپا بودن اسکلت بنا،خرابه های آن بیشتر توی چشم می زند. اغلب سقف های تاق چشمه ای اتاقهای قلعه مثل آدمهایی که کلاهشان از سرشان افتاده، فرو ریخته است و جابه جا، در سینه دیوارها ترک های عمیق ناشی از فرسایش و مرور زمان یا اصابت گلوله مهاجمان بخصوص در روی برجهای دژ پدیدار است.
اگر از حق نگذریم برغم اینکه غبار تاریخ در جای جای این بنای کهن پاشیده شده،اما سختکوشی و درایت سازندگانش برای ساخت دژی با این همه استحکامات و ملاحظات امنیتی وتدافعی که سبب اشرافیتش بر فضای باز دشت اطراف شده ، قابل انکار نیست.
درواقع،قلعه کرشاهی ساخته شده توسط یک یاغی از قلعه”مرنجاب “بنا شده توسط شاه عباس ، بسی بزرگتر و پرهیبت تر است.
کاروانسرای مرنجاب سه هزارو۶۰۰ مترمربع(شامل دو هزارو۷۰۰ متر مربع زیربنا و حدود۹۰۰مترمربع حیاط)داردکه درمقایسه با مساحت چهار هزارو۲۰۰ مترمربعی قلعه کرشاهی که با محاسبه خندقش به ۹ هزار مترمربع می رسد، عددی به حساب نمی آید ضمن اینکه دژه کرشاهی حدود ۲۷۰ سال جوانتر است.
بلافاصله اینرا هم بگویم که در نظام کاربری کاروانسراها در معماری قدیم ایران، برخی از آنها فقط حکم کاروانسرای بین راهی برای اطراق مسافران را داشته و در این میان نوع دیگری کاروانسرا به نام”قلعه کاروانسرا”بخصوص در دوره صفویه پدیدار شده که هم جنبه دفاعی ، هم جنبه مسافرپذیری داشته که نمونه بارزش همین “مرنجاب”است و در این میان،به یکسری بنا با جنبه محض تدافعی نیز برمی خوریم که مصداقش همین قلعه یا دژ “کرشاهی”است که من دارم حرفش را می زنم.
حالا بعد ازطرح مباحث پلیسی و سپس معماری و تاریخی،بهتر است از منظری دراماتیک درباره خود سازنده دژ کرشاهی نیز چند کلامی بگویم و بشنوید.

یاغی عاشق پیشه

جای تعجب است اما این بنا،با همه مختصات دفاعی و نظامیش که مالکش آدم طرار و سرکش دوران و خطه خود محسوب می شده، در واقع بارگاه و جولانگاه شخصی با روحی عاشقانه و لطیف بوده است.
نایب حسین،یاغی اواخر دوره قاجار که به همراه ۹ پسر و نیروهای تحت امرش کل منطقه کاشان را تحت جولان و سیطره خود داشته، نواده شخصی به نام”هاشم بیگ”است که کریم خان زند،او و طایفه اش را از سمت خرم آباد به سمت کاشان تارانده بود.
آنطوریکه می گویند،نایب حسین با پسرانش بعد از تراژدی مرگ همسر محبوبش،به مرور شروع به گردنکشی کرد و با حکومتی ها درافتاد ضمن اینکه مردم نیز از دستش آسوده نبودند.
بر اساس کتب و مستندات موجود،نایب حسین خان پیش از ورودش به عصرخشونت،طراری و یاغی گری،دارای صفات روحی پهلوانی و لطیفی بوده است که از او یک چهره متناقض را به نمایش می گذارد.
جالب اینکه،این مرد خیره سر که وجهه نظامیگیری و یاغی گریش و به تبع بناسازی دژش، اسباب شهرتش شده،علاوه بر داشتن طبع شعر و موسیقی به اصل ازدواج توام با عشق پاینبد بوده است. با چنین روحیه ای او تا۳۰ سالگی دل درگروی کسی نداد تا اینکه دلباخته دختری به نام “تاج” شد و او را به همسری برگزید اما “تاجش” در هنگام زایمان به همراه نوزاد خودجان به جان آفرین تسلیم کرد و حزن گرانبار این واقعه باعث شد نایب حسین سر به بیابان بگذارد و بعد از مدتی براثر آشنایی با یک درویش به نام”مهدی قلی قوچانی”،راه آسیای میانه و کشورهای روسیه ،افغانستان و هندوستان را در پیش گرفت.
عاشق سرخورده در این سفر متاثر از مرشدش ضمن یافتن گرایشان صوفیانه، حافظه خود را به گنجینه ای از کلمات قصار و امثال و اشعار نغز قرار داد. نایب حسین خان همچنین در خلوتش نی می نواخت و با صدایی خوش،آواز می خواند و گهگاه نیز شعر می سرود و حتی برای یارانش نقالی هم می کرد.
این عاشق دلشکسته که تا این مقطع از عمر خود وارد عصر گردنکشی نشده بود، در راه بازگشت به کشور مرشد خود،مهدی قلی قوچانی را در مشهد از دست داد و همین واقع روی او اثر عمیق گذاشت.
او که درکاشان در سلک پهلوانان بود،بعد از بازگشتش دو بار دیگر نیز تن به ازدواج داد:بار اول دختری از روستای”نشلج”کاشان و بار دوم دختری تهرانی از اهل دربار را به عقدش درآورد که ثمره آنها ۹ پسری بودکه فرزندان خلف پدر در عرصه یاغی گری شدند و حتی یکی از آنها به نام

“ماشاالله خان” که توسط حاکم وقت کاشان در حد مقام سرهنگی نیز منزلت پیدا کرده بود، در عرصه یاغی گری نیز گوی سبقت را از پدر ربود.
عاقبت کار این یاغی نازکدل و هنردوست به جایی رسید که با برومند شدن پسرانش از زی صوفی گری خارج شد و جامه عیاری و طراری بر تن کرد و بنای باجگیری و ظلم و ستم به مردم را گذاشت.
فی الواقع،یاغی دژکرشاهی که در دنیای شیدایی آنچنان اسیر کمند سلطنت صاحب قلعه عشق می شد،درعرصه آوردگاه نظامی هم وضع بهتری نداشت و برغم سالها یکه تازی و سرکشی بی امان،بالاخره جان بر سر اینکار گذاشت.

نایب حسین خان طی سه مرحله یورش نیروهای دولتی به دلیل مجهز نبودن به توپ و در واقع تسلیح دشمنانش به این نوع آتشبار ویرانگر که هم اینک آثار شلیک آنها بر روی حصارهای قلعه نیز پیداست شکست خورد و هربار هم از این دژ به سمت دروازه”سین” کاشان گریخت و یک بار نیز هنگام گریز درروستای موسوم به”خمبه دوره”استحکامات دفاعی ساخت اما در آنجا نیز دوامی نیاورد و در برابر یورش سربازان حکومتی با ناکامی مواجه شد.
البته یاغی نایب حسین خان در ارتفاعات”یخاب”و”سیاه کوه”در۳۰ کیلومتری شمال دژ کرشاهی نیز دارای کمینگاه هایی بوده که در مواقع مقتضی از آنها استفاده می کرده است.

این یاغی شیدا در ادامه این جنگ و گریزها در نهایت به همراه”علی خان” یکی از فرزندانش به دست “چراغعلی خان”معروف به”سردار صولت”در روستای موسوم به “نشلج “واقع درجنوب غربی کاشان(زادگاه همسر دومش) دستگیر و به تهران منتقل شد و چنانکه در یکصدوسی و دومین شماره نشریه “رعد” ثبت شده است،در تاریخ ۲۰ ذیحجه ۱۳۲۷ قمری(۱۱ دیماه ۱۲۸۸) در تهران اعدام شد.
در باره شکل و شمایل این مرد دو چهره که برخی در زمانش او را ” کوه مرد افسانه کرشا” می نامیدند، نوشته اند:نایب حسین خان دارای قدی بلند، شانه هایی ستبر و چشمانی تیز بوده بطوریکه بیننده را بسوی خود جلب می کرده است. او آرام و استوار گام برمی داشت،با نگاهی بی اعتنا و نافذ با مردم روبرو می شد و آهسته و شمرده حرف می زد.کم خوراک وکم خواب بود و گیاه خواری را نیز برگوشت خواری ترجیح می داد و بیماران را نیز با گیاهان درمان می کرد.

دژ کرشاهی در مسیر طرح هزارو یک شب

براستی همه جای کویر زیباست:برهوتش ، سکوتش ، ستاره هایش ، ماسه هایش ، شوره زارش ، خارزارش و حتی خانه یاغیانش .
قلعه کرشاهی باهمه نقش مخرب ساکنانش در گذشته های دور، براستی دارای جاه و جلال خیره کننده ای است که آدم را مسحور خود می کند.
از حق نگذریم که درآن روزها و روزگاران، وقتی با آن همه کاستی و نقصان و مضیقه، این همه استحکام و امکانات دردور افتاده ترین نقطه بیابان در ساخت چنین ابنیه ای ولو حتی برای استفاده در اعمال خشونت بار و راهزنانه مشاهده می شود، آدم خواه ناخواه برای حوصله، دقت ، پشتکار و جان سختی قدما احترام قائل می شود و در عوض برای راحت طلبی، سرپری، بی خیالی ، لاقیدی و اسراف و تبذیر و زیادی خواهی نسل امروز دل می سوزاند.
شک نیست که قلعه کرشاهی به عنوان یک اثر تک بنا در دل کویر و دسترسی اش به عنصر اصلی حیات یعنی آب وهمچنین معماری کاملا بومی اش با استفاده از خاک محیط اطراف و سبک ساختمانی و تدافعی منحصر به فردش و همچنین وضعیت اقلیمی ییلاقی و خنکش و ساختار زیست محیطی مناسبش برای اسکان گردشگران،بغایت شایسته مرمت ، حفاظت و احیای دوباره است.
کارشناسان با توجه به آمیزه و همگونگی سه اصل” انسان، طبیعت و معماری”در ملاحظات احداث این دژ بر ضرورت بازسازی آن تاکید دارند.
برخی ناظران، هزینه ترمیم این مکان را حدود یک میلیارد تومان برآورد کرده اند با این حال،به گفته یک مقام مسوول درمیراث فرهنگی،صنایع دستی وگردشگری آران و بیدگل، تاکنون هیچ بودجه ای برای اینکار اختصاص نیافته ضمن اینکه باتوجه به ادعای مالکیت چند نفر درباره این قلعه پیش از هرکاری لازم است موضوع آزادسازی این بنا به عنوان گام اول حل و فصل شود.
کرشاهی به عنوان بخشی از طرحهای گردشگری در کویر مرکزی ایران باید نگاه ها را هرچه زودتربسوی خود جلب کند بخصوص اینکه بتازگی “حسین کرمی” مدیر شرکت خدماتی رفاهی گلرخ نطنز اعلام کرده که شرکتش بااجاره کاروانسرای”قصر بهرام” در حال تکمیل مراحل اجرای طرح جامع موسوم به”هزارویکشب،هزارویک شرح” است.

وی گفته است:مسیر گردشگری این طرح از۳۵ کیلومتری فرودگاه امام خمینی(ره)،از کاروانسرای”علی آبادکاج” شروع می شود و با گذر از کاروانسرای”دیرگچین” به کاروانسرای”قصربهرام” و در ادامه از کاروانسرهای “عین الرشید”،”مرنجاب” و دژ “کرشاهی” می گذرد.

در چارچوب این طرح، گردشگران در یک مسیر خیال انگیز با گذر از دل کویر به حاشیه کوهستان و یخبندان می رسند و در واقع آنها شانس این را دارند که با طی یک مسیر۳۶۴ کیلومتری کویر تا کوهستان که بخشی از آن همین دژ کرشاهی می گذرد، تنوع چهار فصل را دریک سفر ببینند برخلاف ما که امروز در فصل بهار با غباری پاییزی در حال بدرقه شدن از این دژ پر رمز و رازیم.
پلکهای خسته و خونرنگ خورشید در حال فرو افتادن در پشت خط افق است و شبح تاریکی دارد لباس شب را بر تن شمشاد کرشاهی می کند. موقع رفتن است.متهمان دژ کرشاهی که اصلا”نمی دانم چرا آن همه پشت سرشان صفحه گذاشتم، در حال آماده شدن برای بستن فلنگشان از بارگاه یاغی عاشق پیشه اند اما ما زودتر از آنها، از مکانی که روزی روزگاری آن همه کیا و بیا داشته است، به سوی آران و بیدگل سرو ته کردیم تا روسیاهی زمستان اوهام برای زغال بماند.

منبع: شکراللهی،محمد رضا – ایرنا

مسیب صدری

مسیب صدری-کارشناس ارشد مدیریت فناوری اطلاعات- مدیر انجمن

نوشته های مشابه

‫۲ دیدگاه ها

  1. طولانی شد و حوصله ام نکشید تا ته اش رو بخونم ولی خیلی زبان دلنشینی داشت
    وقتی سکوت طول می کشد،دلهره آغاز می شود
    من به این جمله حسودیم شد
    ارادت
    امین.م

  2. با سلام امروز ۳۰/۹/۹۳ به اتفاق دو تن از دوستانم به این قلعه رفتیم و واقعا چه باشکوه است اما حیف که به مانند قلعه مرنجاب تعمیر نشده است و درحال تخریب توسط افراد سودجو و سوداگران زیرخاکی می باشد -اصلا زیبایی که در کویر دیده ام در شما ل ایران ندیده ام و چه زیباست سکوت زیبایش این کویر را می گویم – عقیده دارم گرمای کویر از حرارت خورشید نیست بلکه از گرمی حالات ئو رفتار و اخلاق کویریان بی مدعاست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا